• انگلستان,  سفرنامه

    روزهای لندن

    صبح که بیدار میشوی، نمیتوانی تصور کنی چه ماجراهایی در انتطارت هست! بیدار می شوی تا کارهایی را که از قبل برنامه ریزی کرده ای، انجام دهی. اما تمام جذابیت داستان زندگی در همین نکته است که هنوز تا صفحه امروز را نخوانده ای و ورق نزده ای، نمی توانی تصور کنی که پشت برگه امروز، چه “ماجرا”یی در انتظار توست. منظره پنجره اتاق من . “ماجرا” برای من مهمترین بخش سفرها و حتی زندگی ام است و سپاس خدای بزرگ را که همواره ماجراهای زیبایی را برایم رقم میزند. بیشتر شیرین و البته گاهی هم تلخ! که البته این تلخی هم درگذر زمان شیرین می شود… شنبه یکی از…

  • انگلستان,  روزنوشت,  سفرنامه,  کافه نشینی

    یک روز آرام

    پیش بینی هوا میگفت که امروز هم مثل دیروز بارانی خواهد بود. اما نبود! بسیار خوش شانس بودم که امروز هم لندن آفتابی را تجربه کردم. تا حدود ظهر در هتل ماندم. ظهر در یک هوای بسیار عالی از هتل که در محله Paddington قرار داره، راه افتادم به سمت هدفی معلوم و نا معلوم! مقصد یک کافه بود که دارای ویژگی های مورد علاقه ام باشد. مهم نبود کجا؛ مهم این بود که کافه باشد! نمایی از خیابان مقابل هتل

  • انگلستان,  روزنوشت,  سفرنامه

    ملاقات مهم لندني

    چند دقيقه اي است كه وارد لندن شده ام. هواي من و لندن مثل هواي حوصله ابري است و باران زيبايي در حال باريدن است. اين بار براي بازديد از نمايشگاهي به لندن آمده ام كه بعيد ميدانم ايرانيها تا به حال در آن حضور يافته باشند و يا حتي از آن مطلع باشند. اگر اشتباه نكنم نمايشگاه Destination Show بايد دومين رويداد مهم گردشگري لندن بعد از WTM باشد و اين نخستين باري است كه خود من هم در آن حضور دارم. سفر من به لندن و بازديد از اين نمايشگاه، يك نقطه عطف خواهد داشت كه آن قرار ملاقات با مدير ارشد يكي از بزرگترين شركتهاي مسافرتي و…

  • انگلستان,  سفرنامه,  گردشگری

    لندن با بوی اردیبهشت!

    امروز ششمين روزي است كه رسيدم لندن. بجز روز اول و روز ششم، برنامه هر چهار روز ديگه ام ثابت بود! ساعت ٧ من دوش ميگرفتم، ساعت ٧:٣٠ محسن همسفرم دوش ميگرفت، ساعت ٨ ميرفتيم رستوران هتل يه چيزي ميخورديم و ساعت ٩ هم ميرفتيم نمايشگاه گردشگري “بازار جهاني سفر”. تا ساعت ١٨:٣٠ اونجا ميمونديم، حدود ساعت ٢٠ ميرسيديم هتل، لباس عوض ميكرديم، ميرفتيم بيرون يه شام ميخورديم و حدود ساعت ٢٣ برميگشتيم هتل كاراي اينترنتي رو انجام ميداديم و حوالي ساعت ١ هم ميخوابيديم. ورودی نمایشگاه Excel در شرق لندن . با مارکوپولو در نمایشگاه WTM 2013 امسال سومين حضور من در اين نمايشگاه بزرگ بود كه البته براي…

  • انگلستان,  سفرنامه

    لندن با طعم افغاني!

    اين بار كه در پروازي به مقصد انگلستان نشسته بودم، خوشحال بودم كه بالاخره بعد از ٤ تجربه زمستاني و سرد، گرماي انگليس را نيز لمس خواهم كرد! تصوري كه تحققش برايم كمي عجيب و باور نكردني بود كه در خيابانهايي كه همواره از سرما لرزيده ام، از گرما عرق كنم! بامداد يكشنبه اول سپتامبر از طريق فرودگاه استنستد وارد انگليس شدم و بيدرنگ به سمت ايستگاه ترن اكسپرس سريع السيري رفتم كه فاصله فرودگاه تا ايستگاه قطار و مترو خيابان ليورپول را (كه در محدوده مركزي شهر لندن وجود دارد) در حدود ٤٥ دقيقه طي ميكند. هنگامي كه در تاريكي نيمه شب به نورهايي خيره شدم بودم كه از…

  • انگلستان,  سفرنامه

    انگلیس باور نکردنی!

    احساس میکردم روز بزرگی در انتظارمه! چهارشنبه از صبح که بیدار شدم شوق دیدن جایی رو در سر داشتم که سالها انتظار دیدنش رو کشیده بودم و 13 مارچ 2013 علیرغم ظاهر نحس اش به نظر میرسید روز خوبی باشه. صبح تلاش کردیم که زودتر بیدار بشیم و وقت بیشتری رو برای بازدید اختصاص بدیم. راه طولانی در پیش داشتیم. بیشتر از 90 مایل یعنی 150 کیلومتر رو باید طی میکردیم و همین مسیر رو هم باید برمیگشتیم. دو مقصد مهم برای بازدید انتخاب کرده بودیم که من نمیتونستم اشتیاقم رو برای دیدن اونها پنهان کنم! جاده ای به سمت اکتشاف