• رویدادها,  گردشگری

    نمایشگاه عکس تا بارسلونا

    به مناسبت امروز پنجم مهر – که روز جهانی جهانگردی (World Tourism Day) است – پنج سال پیش نمایشگاه انفرادی عکسی را در کاخ نیاوران برگزار کردم که در آن تصاویری را از 6 کشور اروپایی شامل یونان، ایتالیا، واتیکان، فرانسه، هلند و اسپانیا به نمایش گذاشتم. امروز را بهانه خوبی دیدم تا مروری بر عکس‌هایی داشته باشم که در نمایشگاه “تا بارسلونا…” در معرض دید مخاطبان قرار دادم و بهترین عکس‌های من در سال 1389 محسوب می‌شدند.

  • از زبان دیگران

    مست از رُم

    حدود 27 روز گذشته را در سفر گذراندم. سفرهایی بسیار فشرده و سخت همراه با داستان‌هایی جالب و به یادماندنی و عجیب. در این مدت، دو بار به پاریس سفر کردم، دو بار به رم، یک بار به بارسلونا و یک بار به ونیز. فشردگی برنامه‌های این سفرها به حدی بود که نه تنها فرصتی برای خودم و نوشتنم باقی نمی‌ماند، بلکه بعضی از شبها شاید فقط دو سه ساعت فرصت خوابیدن پیدا می‌شد. اما آنچه که در این فشار و استرس و در بحبوحه همه دل‌مشغولی‌ها و درگیری‌های مختلفی که این روزها با آنها درگیرم، حالم را خوب کرده، آدم‌ها، حرف‌ها و یادگارها و نوشته‌هایی است که به طرز…

  • جمهوری چک,  سفرنامه,  سینما

    در کارلووی‌واری، در چک

    فستیوال فیلم کارلووی‌واری فستیوال فیلم کارلووی‌واری به هشتمین روز و تجربه حضور در این فستیوال برای من به چهارمین روز رسیده است. به لطف دوست خبرنگارم، برای بعضی از فیلم‌ها به روی فرش قرمز رفته‌ام و از بازیگران و عوامل فیلم‌ها عکس گرفته‌ام. چندین فیلم را در این چند روز دیده‌ام و تجربه گرانبهایی را به دست آورده‌ام. به گمانم حضورم در این فستیوال یک نشانه بود برای اینکه با رویکردی جدی‌تر موضوع فیلم و فیلمسازی را پیگیری کنم.

  • جمهوری چک,  رویدادها,  سفرنامه,  سینما

    جشنواره فیلم کارلووی‌واری

    سفرنامه کارلووی‌واری در جمهوری چک امروز که از کارلووی‌واری و از محل جشنواره فیلم این شهر می‌نویسم، حدود سه روز است که در سفر هستم و این چهارمین شهری است که در این سه روز تجربه کرده‌ام. حدود 6 ساعت در فرانکفورت، حدود 23 ساعت در دوسلدورف، حدود 11 ساعت در نورنبرگ و اکنون حدود 26 ساعت است که در کارلووی‌واری هستم. ساعت‌های زیادی را هم در اتوبوس و قطار و هواپیما و ماشین سواری در حدفاصل این شهرها بوده‌ام.

  • سفرنامه,  فرانسه

    پاريس گردي ٤

    ,Paris in 48 Shots پاریس این بار خیلی زود دوباره میزبان من و گروهی از همسفرانم بود. برای آنکه در سفر سودای عکاسی وسوسه‌ام نکند و بتوانم به کار بیشتر توجه کنم، دوربینم را با خودم به پاریس نبردم. اما همان طور که حدس می‌زدم، بارها خودم را مستوجب سخت‌ترین تنبیهات بخاطر این تصمیم غلط دانستم!

  • سفرنامه,  فرانسه

    پاریس‌گردی

    پاریسی که این بار دیدم the Paris that I saw this time پیش‌تر، در سفرنامه‌هایی که از پاریس نوشته‌ام، جاذبه‌های گردشگری معروف پاریس را روایت کرده‌ام. تصاویر این گزارشِ تصویری اما برداشت‌های آزاد من و دوربینم از پاریس در نوروز 1394 شمسی است. من در این سفر همراه و راهنمای همسفران عزیزی بودم که تقریبا تمام وقتم را در خدمت ایشان بودم. این عکس‌ها را در لابلای بازدید از جاذبه‌های مختلف به همراه همسفرانم گرفته‌ام.

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه

    از اسپانیا 2

    دستگاه‌هایی در پالما د مایورکا در طول روزهای سفر به جزیره مایورکا و شهر پالما در اسپانیا، دو بار از دیدن دو دستگاهی که در فروشگاه‌های این شهر بود، بسیار لذت بردم و آرزو کردم که کاش مشابه آن‌ها در ایران هم وجود می‌داشت. 1. دستگاه توزین در یکی از فروشگاه‌هایی که در نزدیکی محل اقامتم بود، در هنگام خرید میوه و سبزی با این دستگاه مواجه شدم. اگر تجربه خرید میوه و سبزی در فروشگاه‌های بزرگ را داشته باشید، یکی از گلوگاه‌های این فروشگاه‌ها، نقاطی است که برای توزین میوه و سبزی وجود دارد. غالبا در این نقاط صف‌هایی گاها بلند تشکیل می‌شود. من هرگاه به فروشگاه هایپراستار در…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    از اسپانیا…

    ساندویچ مرغ و بطری آبی که از فرودگاه فرانکفورت در کوله پشتی‌ام مانده را در یخچال خانه می‌گذارم. پرتقال کوچکی را هم که از مایورکا تا بارسلونا و بعد تا مادرید و بعد دوباره تا بارسلونا و بعد تا فرانکفورت و بالاخره تا تهران با خودم حمل کرده ام بر روی میز می‌گذارم تا شاید بالاخره وقت خوردنش فرا رسیده باشد. بسته بیسکویت کوچکی که از مادرید گرفته بودم را نیز در کابینت می‌گذارم. وسیله ها را که از کوله پشتی خارج می‌کنم، تازه چشمم به کیکی می‌افتد که در بارسلونا خریده بودم و در کوله گذاشته بودم. خوشحال آن را از داخل جیب کوله پشتی بیرون می‌آورم. همه اینها…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    داستان‌های سفر – 1

    داستان میلاد و مارتین و فرشته‌ها عصر روز سه شنبه در مادريد نشسته بودم كه ناگهان يادم آمد بايد به “برونو” در برلين ايميل ميزدم تا نامه اي را براي من آماده و ارسال كند. اين كار را انجام دادم. صبح روز چهارشنبه “برونو” پاسخ داد كه در آمريكا است، اما با دفترش در برلين هماهنگ مي كند كه اين كار را انجام دهند. از من خواست تا خودم متن نامه را آماده كنم تا كار زودتر به نتيجه برسد. بلافاصله با “محسن” در ايران تماس گرفتم و از او خواهش كردم زحمت اين كار را برعهده بگيرد. صميمانه پذيرفت و نامه را از تهران براي من كه در مادريد…

  • اسپانیا,  سفرنامه

    در بارسلونا

    به شهري آمده‌ام كه مي‌دانم سالها قبل در آن زندگي كرده‌ام. روزي روزگاري در اين شهر برو بيايي داشته‌ام. اينجا، مي‌دانم كه بسيار ساخته‌ام، نواخته‌ام و پرداخته‌ام. هرگاه كه اينجا مي‌آيم، شاعر مي‌شوم، عاشق مي‌شوم، هنرمند مي‌شوم! روح اين شهر نفوذ مي‌كند در بطن سلول‌هاي مرده جسمم و مثل يك شوك بزرگ، دوباره زندگي را در آن‌ها به جريان مي‌اندازد. احساس مي‌كنم كه من به اين شهر سفر نمي‌كنم؛ بلكه تمام روزهايي كه در خارج از اين شهر مي‌گذرانم را در سفر هستم و وقتي كه به اينجا مي‌آيم، گویی در خانه هستم. و من روزي به اين شهر بازخواهم گشت. اين يك واقعيت انكارناشدني است… . گشتی تصویری در بارسلون…