• اسپانیا,  سفرنامه,  ماجرا

    داستان‌های سفر – 2

    اسپانیا و دنیای کوچکِ کوچکِ کوچک سال‌ها پیش جمله‌ای را خواندم که شاید همه آن را خوانده باشیم. این جمله خیلی روی من اثر گذاشت: “برای کشف اقیانوس­‌های جدید، باید شهامت ترک ساحل آرامش را داشت”. من این جمله را باور کردم… “سفر” شاه‌راه کشف اقیانوس‌های جدید است. چه داستان‌ها و ماجراهایی که در سفر پیش نمی‌آید و چه واقعیت‌های زندگی که در سفر خود را نشان نمی دهد. اگر من به این سفر اخیر نرفته بودم… دنیای کوچک 1 چند ماه پیش، هم زمان با بازی فوتبال ایران و آرژانتین در جام جهانی، من در لندن بودم. برای دیدن بازی به اتفاق دوستانم به محله Egg London رفتیم و…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    بارسلونا و سیب گاز زده

    Barcelona and Apple Store برای یک سفر کاری به بارسلونا رفتم. روزهای بسیار شلوغ و پر کاری را پشت سر گذاشتم، به نحوی که فرصت نشد حتا یک مطلب از این سفر را در طول روزهای سفر منتشر کنم. اما در این چند روزی که به تهران بازگشته‌ام، مرور یک اتفاق جالب که در این سفر رقم خورد، بارها ذهنم را به خود معطوف کرده است. عکس‌العمل بعضی از دوستانم در قبال شنیدن روایت شفاهی داستان، من را به این فکر واداشت که داستان این اتفاق را بنویسم. شاید شما بخواهید دانسته کاری که من ناخواسته انجام دادم را در یک سفر خارجی انجام دهید. داستان سفر بارسلونا  به گمانم…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه

    از اسپانیا 2

    دستگاه‌هایی در پالما د مایورکا در طول روزهای سفر به جزیره مایورکا و شهر پالما در اسپانیا، دو بار از دیدن دو دستگاهی که در فروشگاه‌های این شهر بود، بسیار لذت بردم و آرزو کردم که کاش مشابه آن‌ها در ایران هم وجود می‌داشت. 1. دستگاه توزین در یکی از فروشگاه‌هایی که در نزدیکی محل اقامتم بود، در هنگام خرید میوه و سبزی با این دستگاه مواجه شدم. اگر تجربه خرید میوه و سبزی در فروشگاه‌های بزرگ را داشته باشید، یکی از گلوگاه‌های این فروشگاه‌ها، نقاطی است که برای توزین میوه و سبزی وجود دارد. غالبا در این نقاط صف‌هایی گاها بلند تشکیل می‌شود. من هرگاه به فروشگاه هایپراستار در…

  • اسپانیا,  سفرنامه

    رنگ‌هایی از مایورکا

    در طول سفر دو هفته‌ای به جزیره مایورکا، بدون هیچ برنامه ریزی قبلی و کاملا به طور اتفاقی بارها پیش آمد که شاهد بازی دل‌فریب خورشید با دریا و شهر و ابرها بودم. امروز وقتی تصمیم گرفتم مطلبی راجع به بخش‌هایی از سفر به اسپانیا و یا دو سفر به بارسلونا در این سفر 3 هفته‌ای بنویسم، متوجه این عکس‌ها شدم. تصمیم گرفتم که این پست را به این عکس‌ها اختصاص بدهم. اما فراموش نمی‌کنم که از بارسلونا خیلی چیزها برای گفتن دارم… توضیح: همه عکس‌ها بدون هرگونه تغییر یا اضافه شدن هرگونه فیلتری است. یعنی رنگ‌ها واقعا رنگ‌های متنوعی است که آسمان اسپانیا به میهمانانش هدیه می‌کند!  .   

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    از اسپانیا…

    ساندویچ مرغ و بطری آبی که از فرودگاه فرانکفورت در کوله پشتی‌ام مانده را در یخچال خانه می‌گذارم. پرتقال کوچکی را هم که از مایورکا تا بارسلونا و بعد تا مادرید و بعد دوباره تا بارسلونا و بعد تا فرانکفورت و بالاخره تا تهران با خودم حمل کرده ام بر روی میز می‌گذارم تا شاید بالاخره وقت خوردنش فرا رسیده باشد. بسته بیسکویت کوچکی که از مادرید گرفته بودم را نیز در کابینت می‌گذارم. وسیله ها را که از کوله پشتی خارج می‌کنم، تازه چشمم به کیکی می‌افتد که در بارسلونا خریده بودم و در کوله گذاشته بودم. خوشحال آن را از داخل جیب کوله پشتی بیرون می‌آورم. همه اینها…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    داستان‌های سفر – 1

    داستان میلاد و مارتین و فرشته‌ها عصر روز سه شنبه در مادريد نشسته بودم كه ناگهان يادم آمد بايد به “برونو” در برلين ايميل ميزدم تا نامه اي را براي من آماده و ارسال كند. اين كار را انجام دادم. صبح روز چهارشنبه “برونو” پاسخ داد كه در آمريكا است، اما با دفترش در برلين هماهنگ مي كند كه اين كار را انجام دهند. از من خواست تا خودم متن نامه را آماده كنم تا كار زودتر به نتيجه برسد. بلافاصله با “محسن” در ايران تماس گرفتم و از او خواهش كردم زحمت اين كار را برعهده بگيرد. صميمانه پذيرفت و نامه را از تهران براي من كه در مادريد…

  • اسپانیا,  سفرنامه

    در بارسلونا

    به شهري آمده‌ام كه مي‌دانم سالها قبل در آن زندگي كرده‌ام. روزي روزگاري در اين شهر برو بيايي داشته‌ام. اينجا، مي‌دانم كه بسيار ساخته‌ام، نواخته‌ام و پرداخته‌ام. هرگاه كه اينجا مي‌آيم، شاعر مي‌شوم، عاشق مي‌شوم، هنرمند مي‌شوم! روح اين شهر نفوذ مي‌كند در بطن سلول‌هاي مرده جسمم و مثل يك شوك بزرگ، دوباره زندگي را در آن‌ها به جريان مي‌اندازد. احساس مي‌كنم كه من به اين شهر سفر نمي‌كنم؛ بلكه تمام روزهايي كه در خارج از اين شهر مي‌گذرانم را در سفر هستم و وقتي كه به اينجا مي‌آيم، گویی در خانه هستم. و من روزي به اين شهر بازخواهم گشت. اين يك واقعيت انكارناشدني است… . گشتی تصویری در بارسلون…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    وبلاگ و بیمه

    تجربه داستان بیمه و بیمارستان رفتن من در اسپانیا به شیوه‌ای تقریبا غیرمعمول نسبت به آنچه که در ایران اتفاق می‌فتد، به پایان رسید. توضیحات مربوط به این ماجرا را در ادامه همان مطلب قبلی به صورت پی‌نوشت اضافه کردم که همه مطلب یکجا جمع باشد. شاید شما هم مثل من از نتیجه حاصل شده تعجب کنید! لینک مطلب “اسپانیا با بیمه مسافرتی”

  • اسپانیا,  سفرنامه,  گردشگری

    عروسی در پالما

    “پالما” به نوعی معروف ترین شهر جزیره بسیار بزرگ “مایورکا” محسوب می‌شود که معمولا به آن “پالما د مایورکا” می‌گویند و معنی آن “پالمای مایورکا” است. دیروز در نهمین روز حضورم در مایورکا بالاخره فرصتی دست داد تا گشتی در پالما بزنم و کمی اکتشاف چاشنی این سفر کنم. اتفاق جالبی که در گشت‌زنی دیروز افتاد، حضور در یک کلیسا در زمان برگزاری یک مراسم عروسی بود که در تمام سفرهایم، برای اولین بار شاهد چنین اتفاقی بودم. این مراسم در داخل کلیسایی با نام Basilica de Sant Francesc در قسمت شرقی بافت تاریخی پالما برگزار شد. این کلیسای گوتیک مربوط به قرن 13 میلادی است و انصافا کلیسای بسیار زیبایی…

  • اسپانیا,  سفرنامه

    کمی مایورکا!

    روند اتفاقات این روزها به نحوی است که نه هنوز شهرگردی مفصلی پیش آمده و نه فرصت مفصلی برای نوشتن. در کلِ این بیش از یک هفته ای که در مایورکا هستم، جمعا هنوز چند ساعت هم دوربین به دست نشده ام! با این حال، این عکس‌ها بخشی از تصاویر ساحلی است که در طول روزهای مختلف وقتی به بهانه های مختلف از کنار ساحل‌های مختلف مایورکا عبور کرده‌ام، با موبایل ثبت کرده ام. شاید این‌ها کمی حس و حال آفتاب و دریای این جزیره را تداعی کند. سایه‌بان‌های همه جای جزیره همین شکل است. فقط تعداد و تراکم‌اش متفاوت است .ساحل کالا گامبا؛ در یکی از کوچه‌های پشت این…