• پربازدیدها,  روزنوشت,  رویدادها,  گردشگری,  ماجرا,  یادداشتهای شخصی

    ناصرالدین شاه؛ محبوب یا منفور؟

    ۲۵ تیر امسال، یکصد و هشتاد و ششمین سال تولد ناصرالدین شاه قاجار است. نمی‌دانم چه سِرّی است وقتی یاد سلــــطانِ صاحبقــــرانِ تاریخِ ایران می‌افتم، احساسی مُرکّب از دل‌سوزی همراه با ترحّم و اندکی علاقه در درونم نقش می‌بندد. با اینکه خوب می‌دانم این قبله عالم، چه رفتارهای نادرست و چه تصمیمات نابخردانه‌ای داشته، اما احساس می‌کنم که تاریخ در حق او اجحاف کرده و آنگونه که باید، به بُعد مثبت و کارهای مهم و برجسته‌ او، نپرداخته است. شاید نوع ارتباط او با درباریان و زیردستانش باعث شده که آنها پس از مرگش در وصف او به نیکی‌هایش نپردازند و یا شاید توصیفات منفی که در دوران پس از قاجار…

  • روزنوشت,  گردشگری,  یادداشتهای شخصی

    سفر و سی‌ونُه سال و سه آرزو!

    شايد جايى بر فراز كوه المپ در آسمان يونان هستم كه سفر جدیدم با زمین به دور خورشيد را آغاز مى‌كنم؛ در حالی‌که حدود سى و نُه هزار پا با همسفرم «زمين» فاصله دارم! بعید نیست که چند هزاره قبل، زئوس همين حوالى آتنا را از سر زائيده باشد يا با لِتو همبستر شده باشد تا آپولو و ديانا به وجود بيايند¹. هرچند كه صدها هزار دقيقه تا چهل ساله شدنم زمان باقى است، اما مثل هر سفرى كه با اولين گام ها شروع مى شود، واقعيت اين است كه چهل سالگى من نيز شروع شده و تنها سيصد و شصت و پنج روز تا چهل ساله شدن فاصله دارم. شروع سال جديد زندگى در سفر،…

  • روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    به من کمک کنید!

    اینجایی که من ایستاده‌ام، ۳۶ سال و ۳۶۰ روز از شروع زندگی‌ام گذشته است. این بدین معناست که درست از ۶ روز بعد، دیگر نمی‌توانم برای بیان سنم از عدد ۳۶ سال و اندی استفاده کنم. جایی خوانده بودم که سن‌هایی که ضریب ۱۲ دارند (یعنی ۱۲، ۲۴، ۳۶، ۴۸، ۶۰، ۷۲ و… سالگی) سن‌های مهمی برای هر فرد هستند و اتفاقات مهم زندگی هر فرد در همین سالها رقم می‌خورد. علت این ماجرا به نمادهای این سالها برمی‌گردد؛ چرا که از لحاظ طالع بینی چینی، ۱۲ نماد برای سالهای مختلف وجود دارد و هر ۱۲ سال یک بار این نمادها تکرار می‌شود. سال اسب و سن ۳۶ سالگی من…

  • روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    دیدار در آسمان!

    مکان‌هایی خاص برای راندوو یکی از ویژگی‌هایی که یک دیدار را خاص می‌کند، محل ملاقات و دیدار است. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید که با دوستان نزدیکمان مرور می‌کنیم که اولین دیدارمان کجا اتفاق افتاد. پیشترها این طور بود که بیشتر، اول دیدار اتفاق می‌افتاد و بعدتر، رابطه آرام آرام قوام می‌گرفت. اما این روزها به لطف شبکه‌های اجتماعی و راه‌های ارتباط مجازی، خیلی از ارتباطها، اول در دنیای مجازی شکل می‌گیرد و بعد به دنیای واقعی می‌آید. جدا از نکات مثبت و منفی که هر کدام از این دو نوع ارتباط دارد، در نوع اخیر برقراری ارتباط، می‌توان کارهای خلاقانه‌ای را برای اولین ملاقات انجام داد. اگر طرفین یک رابطه…

  • دل نوشته ها,  روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    امید

    سکوت نفس‌هایت را شماره شماره در گوشم زمزمه کن، نزدیک‌تر و چشم‌هایم را بسته نگاه دار، آرام و انگشت اشاره‌ات را به نشانه سکوت بر لبانم بفشار؛ بی هیچ دغدغه‌ای

  • دل نوشته ها,  روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    آغوش

    سرماي دستانت هنوز پهلوهايم را مي‌لرزاند  . آتش لبهايت همچنان سر تا پايم را مي‌سوزاند  . و برجستگي‌هايت حفره‌اي در قلبم ساخته كه در عمقش گرفتار شده‌ام  . اين تب ولرز و هذیان يادگار عشقِ خيابانيِ ما در تگرگِ يك شبِ سردِ زمستاني است… .

  • اطلاع رسانی,  روزنوشت,  گردشگری,  یادداشتهای شخصی

    دلم برای آنچه نیستیم می‌سوزد…

    یک در دفتر کار نشسته‌ام. به کارمند آژانس مسافرتی زنگ می‌زنم. از او می‌خواهم قیمت پرواز برای مقصد لندن در روزهای ابتدایی ماه نوامبر را با هواپیمایی ایران ایر، ترکیش ایرلاین و لوفتانزا چک کند. مثل تمامی سفرهای قبلی در ماه‌های مختلف، مطمئن می‌شوم که نرخ ترکیش از سایر ایرلاین‌ها پایین‌تر است. علیرغم اجبار به تعویض هواپیما در استانبول، ترجیح می‌دهم که پرواز ارزان‌تر را انتخاب کنم. هرچند که شاید این انتخاب، بالاترین کیفیت را نیز به همراه داشته باشد. دو در مسیر رفت به لندن (با توقف در استانبول)، طبق عادت همیشگی مجله داخل پروازی ترکیش (Sky Life) را که در دسترس همه مسافران قرار دارد، ورق می‌زنم. تجربه…

  • روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    دیدار

    “رقص” يعني حركتِ مواجِ برقِ درخشاني كه در نمناكيِ چشم‌هاي معصوم‌ات موج مي‌زند؛ . “شوق” يعني فشارِ دندان‌هاي بالايي بر لب پاييني‌ات كه خنده مستانه را زيركانه از چهره‌ات مي‌ربايد؛ . “عشق” يعني هيجانِ غليظي كه در سكوتِ بُريده بُريده‌ات قَلَيان مي‌كند… . و . “نياز” يعني التهابي كه نقطه به نقطه درونم را مي‌سايد و التماس مي‌زايد؛ . “بغض” يعني آشوب عجيبي كه در گلوگاهِ خاطره برپا مي‌شود و تبادلِ پيام ميان دل و عقل و زبان را مُختل مي‌كند؛ . “درد” يعني فشارِ عميقي كه فنجانِ قهوه در بينِ دست‌هايم تحمل مي‌كند و شوريِ اشكِ چكيده در آخرين جرعه را در تلخي‌اش حل مي‌كند! و صبورانه اجازه مي‌دهد…

  • روزنوشت,  گردشگری,  یادداشتهای شخصی

    مقصد شما كجاي زمان است؟

    نمي دانم! يا شايد برعكس؛ ترديدي ندارم! بر اين باورم حفره هايي در زمان وجود دارد كه در حال حاضر هنوز براي ما قابل درك نيست. اما وقتي در يك زمان كوتاه، يك عرض جغرافيايي را طي مي كني، خيلي از مرزهايي كه راجع به زمان در ذهنت قانون شده است، به زير علامت سئوال مي رود. تا ٥٠٠ سال پيش مگر مي شد تصور كرد كه در يك روز از چند كشور يا حتا قاره عبور كني؟ اما امروز اين مسئله اي بسيار عادي است! من تصور مي كنم كه روزي مي رسد كه مرزي به نام “زمان” وجود نخواهد داشت. به اين صورت كه مي توان شايد بليطي…

  • دل نوشته ها,  یادداشتهای شخصی

    برزخ

    به دنياي ديگري موكول مي كنم تسخيرت را يا در بهشت در جسم يك حوري حلول خواهي كرد يا در دوزخ – همچون امروز در حسرت ات – خواهم سوخت