• روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    دیدار

    “رقص” يعني حركتِ مواجِ برقِ درخشاني كه در نمناكيِ چشم‌هاي معصوم‌ات موج مي‌زند؛ . “شوق” يعني فشارِ دندان‌هاي بالايي بر لب پاييني‌ات كه خنده مستانه را زيركانه از چهره‌ات مي‌ربايد؛ . “عشق” يعني هيجانِ غليظي كه در سكوتِ بُريده بُريده‌ات قَلَيان مي‌كند… . و . “نياز” يعني التهابي كه نقطه به نقطه درونم را مي‌سايد و التماس مي‌زايد؛ . “بغض” يعني آشوب عجيبي كه در گلوگاهِ خاطره برپا مي‌شود و تبادلِ پيام ميان دل و عقل و زبان را مُختل مي‌كند؛ . “درد” يعني فشارِ عميقي كه فنجانِ قهوه در بينِ دست‌هايم تحمل مي‌كند و شوريِ اشكِ چكيده در آخرين جرعه را در تلخي‌اش حل مي‌كند! و صبورانه اجازه مي‌دهد…