• اسپانیا,  سفرنامه

    در بارسلونا

    به شهري آمده‌ام كه مي‌دانم سالها قبل در آن زندگي كرده‌ام. روزي روزگاري در اين شهر برو بيايي داشته‌ام. اينجا، مي‌دانم كه بسيار ساخته‌ام، نواخته‌ام و پرداخته‌ام. هرگاه كه اينجا مي‌آيم، شاعر مي‌شوم، عاشق مي‌شوم، هنرمند مي‌شوم! روح اين شهر نفوذ مي‌كند در بطن سلول‌هاي مرده جسمم و مثل يك شوك بزرگ، دوباره زندگي را در آن‌ها به جريان مي‌اندازد. احساس مي‌كنم كه من به اين شهر سفر نمي‌كنم؛ بلكه تمام روزهايي كه در خارج از اين شهر مي‌گذرانم را در سفر هستم و وقتي كه به اينجا مي‌آيم، گویی در خانه هستم. و من روزي به اين شهر بازخواهم گشت. اين يك واقعيت انكارناشدني است… . گشتی تصویری در بارسلون…

  • اسپانیا,  روزنوشت,  سفرنامه,  ماجرا

    وبلاگ و بیمه

    تجربه داستان بیمه و بیمارستان رفتن من در اسپانیا به شیوه‌ای تقریبا غیرمعمول نسبت به آنچه که در ایران اتفاق می‌فتد، به پایان رسید. توضیحات مربوط به این ماجرا را در ادامه همان مطلب قبلی به صورت پی‌نوشت اضافه کردم که همه مطلب یکجا جمع باشد. شاید شما هم مثل من از نتیجه حاصل شده تعجب کنید! لینک مطلب “اسپانیا با بیمه مسافرتی”

  • اسپانیا,  سفرنامه,  گردشگری

    عروسی در پالما

    “پالما” به نوعی معروف ترین شهر جزیره بسیار بزرگ “مایورکا” محسوب می‌شود که معمولا به آن “پالما د مایورکا” می‌گویند و معنی آن “پالمای مایورکا” است. دیروز در نهمین روز حضورم در مایورکا بالاخره فرصتی دست داد تا گشتی در پالما بزنم و کمی اکتشاف چاشنی این سفر کنم. اتفاق جالبی که در گشت‌زنی دیروز افتاد، حضور در یک کلیسا در زمان برگزاری یک مراسم عروسی بود که در تمام سفرهایم، برای اولین بار شاهد چنین اتفاقی بودم. این مراسم در داخل کلیسایی با نام Basilica de Sant Francesc در قسمت شرقی بافت تاریخی پالما برگزار شد. این کلیسای گوتیک مربوط به قرن 13 میلادی است و انصافا کلیسای بسیار زیبایی…

  • اسپانیا,  سفرنامه

    کمی مایورکا!

    روند اتفاقات این روزها به نحوی است که نه هنوز شهرگردی مفصلی پیش آمده و نه فرصت مفصلی برای نوشتن. در کلِ این بیش از یک هفته ای که در مایورکا هستم، جمعا هنوز چند ساعت هم دوربین به دست نشده ام! با این حال، این عکس‌ها بخشی از تصاویر ساحلی است که در طول روزهای مختلف وقتی به بهانه های مختلف از کنار ساحل‌های مختلف مایورکا عبور کرده‌ام، با موبایل ثبت کرده ام. شاید این‌ها کمی حس و حال آفتاب و دریای این جزیره را تداعی کند. سایه‌بان‌های همه جای جزیره همین شکل است. فقط تعداد و تراکم‌اش متفاوت است .ساحل کالا گامبا؛ در یکی از کوچه‌های پشت این…

  • دل نوشته ها,  روزنوشت

    شکایت

    بديِ دوست داشتن تو اين است.كه وقتي تشويشِ تنهايي اثبات مي كند.كه گاهي بايد دستي باشد  تا دست ات را وقت چكيدن اشك كمي فشار دهد . و چشمي باشد تا سكوت پرآشوب ات را عميق و نمناك تماشا كند؛ . نيستي…! . وگر نه، خوب مي دانم . خيال انگيزتر از تو هيچ رويايي . آرامش ام را چنين وسوسه آلود و ژرف تسخير نخواهد كرد… . . ساحل مایورکا، اسپانیا

  • اسپانیا,  سفرنامه

    اسپانیا با بیمه مسافرتی!

    چهار روز است که به اسپانیا آمده‌ام. دلیل اصلی سفرم حضور در دوره “Tourism Leaders” با موضوع “E-Marketing and Social Media for Tourism and Hospitality” است که ظرف روزهای آتی در دانشگاه “UIB” در “پالما د مایورکا” شروع می شود. ولی من کمی زودتر آمده ام تا بعد از چند ماه، با “مسیح شریف” دیداری تازه کنیم و گپی بزنیم و کارکنیم و برنامه ریزی کنیم و عکس بگیریم و بنویسیم و بخوانیم و… زمان را دریابیم. بعد از “بارسلونا” و “مادرید” و “سانتیاگو د کامپوستلا”، “مایورکا” چهارمین مقصدی است که در کشور مورد علاقه ام، می‌بینم. حضور در این شهر اما یک تفاوت اساسی با سایر تجربه های اسپانیایی‌ام…

  • روزنوشت,  یادداشتهای شخصی

    دیدار

    “رقص” يعني حركتِ مواجِ برقِ درخشاني كه در نمناكيِ چشم‌هاي معصوم‌ات موج مي‌زند؛ . “شوق” يعني فشارِ دندان‌هاي بالايي بر لب پاييني‌ات كه خنده مستانه را زيركانه از چهره‌ات مي‌ربايد؛ . “عشق” يعني هيجانِ غليظي كه در سكوتِ بُريده بُريده‌ات قَلَيان مي‌كند… . و . “نياز” يعني التهابي كه نقطه به نقطه درونم را مي‌سايد و التماس مي‌زايد؛ . “بغض” يعني آشوب عجيبي كه در گلوگاهِ خاطره برپا مي‌شود و تبادلِ پيام ميان دل و عقل و زبان را مُختل مي‌كند؛ . “درد” يعني فشارِ عميقي كه فنجانِ قهوه در بينِ دست‌هايم تحمل مي‌كند و شوريِ اشكِ چكيده در آخرين جرعه را در تلخي‌اش حل مي‌كند! و صبورانه اجازه مي‌دهد…

  • سفرنامه,  مجارستان

    سفرنامه بوداپست

    دیدن بوداپست بعد از شهرهای کی‌یف، ورشو، کراکوف و براتیسلاوا یک شانس بزرگ بود. “کی‌یف” با نگاه در چشمانت، دل‌ات را می‌لرزانَد؛ “ورشو” آغاز به نواختن یک موسیقی آرام در درونت می‌کند، “کراکوف” به اوج هیجان ات می‌رساند، “براتیسلاوا” با هنر غلیظش تسخیرت می‌کند و “بوداپست” ناگهان تو را در مقابل معشوق می‌نشاند…

  • روزنوشت,  گردشگری

    درنگ

    چند روز قبل، یکی از دوستانم این عکس را برای من فرستاد تا ببینم: . از من پرسید حدس بزن که اینها کیستند؟ به خیلی چیزها فکر کردم. به هر چیزی جز گردشگر! غافل از اینکه اینها گردشگر هستند! اگر اطلاعاتی که به من رسید درست باشد، اینها مسافرانی ایتالیایی هستند که در شهر قم این عکس را گرفته اند… اول قصدم این بود که مطلبی را در نقد این شرایط بنویسم. اما تصمیم گرفتم به جای نقد (که ممکن است منجر به برداشت اشتباه شود) چند عکس دیگر از مکان های مذهبی ادیان مختلف در کشورهای دیگر در کنار این عکس قرار دهم تا رویکرد سایرین با موضوع پوشش…