• روزنوشت,  گردشگری,  یادداشتهای شخصی

    مقصد شما كجاي زمان است؟

    نمي دانم! يا شايد برعكس؛ ترديدي ندارم! بر اين باورم حفره هايي در زمان وجود دارد كه در حال حاضر هنوز براي ما قابل درك نيست. اما وقتي در يك زمان كوتاه، يك عرض جغرافيايي را طي مي كني، خيلي از مرزهايي كه راجع به زمان در ذهنت قانون شده است، به زير علامت سئوال مي رود. تا ٥٠٠ سال پيش مگر مي شد تصور كرد كه در يك روز از چند كشور يا حتا قاره عبور كني؟ اما امروز اين مسئله اي بسيار عادي است! من تصور مي كنم كه روزي مي رسد كه مرزي به نام “زمان” وجود نخواهد داشت. به اين صورت كه مي توان شايد بليطي…

  • سفرنامه,  لهستان

    ورشو در تسخیر “شوپن”

    هميشه با شنيدن نام ورشو، ياد گشتابو و سالهاي سياهي مي افتادم كه انسان هايي بودند که يك روز زندگي بدون هراس از مرگ آرزويشان بود. نمي دانم چقدر از آن چيزي كه در فيلمهاي هاليووذي نشان مي دهند، حقيقت دارد، اما حتي اگر درصدي از آن حقيقت داشته باشد، بايد اعتراف كرد كه لهستان دوران بينهايت سختي را سپري كرده است. آنچه که در نابع اینترنتی راجع به ورشو گفته شده این است که در حملات آلمان حدود دویست هزار نفر از اهالی لهستان کشته شدند. راستش، نزديكي و همسايگي لهستان با اوكراين و در مسير بودن آن بين اوكراين و مجارستان، من را به فكر بازديد از لهستان…

  • سفرنامه,  لهستان

    لهستانِ خوب

    تصور نمی کردم لهستان این گونه از آب درآید! واقعا فراتر از تصور اولیه ام بود. بخاطر استفاده بهینه از زمان و هزینه تراشی کمتر، ناچار به بازگشت به روش سفری سه سال قبل شده ام. سفر بک پکری و پیاده روی های بی پایان در شهرها و ترددهای قطاری و اتوبوسی بین شهرها. تاول های پا و عرق ریزان در آفتاب داغ و بالا رفتن از پله های بی شمار قلعه ها و برج ها و کلیساها. به گمانم در این چهار روزی که از اوکراین خارج شده ام، بیشتر از 50 کیلومتر پیاده رفته ام. چقدر دور شده بودم از این سبک سفر؛ اما خوب شد که دوباره…

  • اوکراین,  سفرنامه

    وسوسه کیف*!

    در قطار نشسته ام. در حالي كه مناظر طبيعي گاها زيبا را از پنجره قطار مي بينم، ذهنم خاطرات روزهاي كي يف را تماشا مي كند و اهميت چنداني به پيام هايي كه از اعصاب چشم به سمت اش مي آيد، نمي دهد! كتاب Lonely Planet را ورق ميزنم تا وقتي فردا صبح (جمعه) به “ورشو” مي رسم، با شهر غريبه نباشم. اما هنوز غرق كي يف هستم. به جرأت مي گويم كه در انبوه سفرهاي مداوم، مدت ها بود اين حس پيش نيامده بود كه تا اين حد با شهري ارتباط برقرار كنم. شايد بتوان دلايل مشخصي را (نظير تكراري بودن مقاصد، درگيري ها و مسئوليت ها محول شده…

  • اوکراین,  سفرنامه

    لمس کی یف

    5 روز است که در کی یف هستیم. دیشب احساس می کردم که آرام آرام توانسته ام این شهر را لمس کنم. آنچه که در این شهر دیدم و تجربه کردم، به گمانم حسی منحصر بفرد باشد که فقط در مختصات کی یف و اوکراین می توان آن را درک کرد. بارها پیش آمده که در بعضی از شهرهای اروپا حس مشابهی را تجربه کرده ام (کرده ایم). اما از سر بعضی از شهرها فقط یکی هست! به گمانم “باران”های این شهر بهترین نماد این شهر است. درست در چند لحظه آغاز می شود، بی هیچ مقدمه ای به رگبار تبدیل می شود و بعد از دقایقی بارش رعدآسا، تنها…

  • اوکراین,  سفرنامه

    طعمی به نام کی یف!

    کی یف شهری است که مختصات خاص خودش را دارد. قبل از اینکه به اوکراین بیایم، تصورم این بود که شهری را خواهم دید که شبیه به مینسک (بلاروس) و مسکو (روسیه) خواهد بود. اما تقریبا همان روز اول متوجه نکاتی شدم که این فرضیه را کاملا رد کرد. کی یف شهری دوست داشتنی است که علیرغم سیطره طولانی کمونیسم بر روح آن، امروز کمتر اثری از آن انرژی منفی در شهر وجود دارد. شهرهایی که تحت تسلط کمونیست ها بوده اند، هنوز هم انرژی منفی دارند و بسیار دلگیرند. این حس را در مسکو، مینسک، بعضی از شهرهای اروپای میانی و حتی در خیابانهایی از برلین هم تجربه کرده…

  • اوکراین,  روزنوشت,  سفرنامه,  گردشگری

    اوکراین پر حاشیه

    دیشب تهران را برای یک سفر چند روزه به چند کشور اروپایی ترک کردم و امروز صبح وارد شهر کی یف در اوکراین شدم. روزهای اول این سفر اکتشافی را با “آرش نورآقایی” در کی یف خواهیم بود و بعد از آن برای کشف چند شهر دیگر، این سفر را به تنهایی ادامه خواهم داد. اما ظرف همین حدودا 24 ساعت، اتفاقات بسیار جالبی برایم رقم خورده که مرور آنها جذاب تر از هر یادداشت دیگری است. این شرحی از اهم اتفاقاتی است که در این 24 ساعت بر من گذشته است. . 1- همکلاسی درست در مسیر فرودگاه با همکلاسی دانشگاهم صحبت کردم. “طاهره” همشهری و همکلاسی من در…

  • دل نوشته ها,  روزنوشت

    سرخ

    آنچه که بر چهره ام ماند هاله ای از یک بوسه بود که هُرم لبهایت بر عطش گونه ام ترسیم کرد . باور کن گاهی نگاه بهترین رسانای حرارت است…! . .  

  • سفرنامه,  هلند

    غیرقانونی در آمستردام

    یک داستان عجیب و نادر برایم اتفاق افتاد! بعد از آنکه از تاریخ 18 تا 21 ژوئن را در لندن گذراندم، وقت آن بود تا بعد از 3 هفته به تهران بازگردم. آن طور که از استانبول چک کرده بودم، بلیط لندن به تهران حدود 210 دلار بود که اتفاقا برای خرید آن اقدام کردم. اما در فرآیند پرداخت پول آن مشکلی پیش آمد که مجبور به مراجعه به بانک شدم. خلاصه اینکه علیرغم تلاش های مختلف، در نهایت امکان رفع این مشکل فراهم نشد و من بلیط مزبور را از دست دادم. بررسی مجدد بلیط های موجود نیز این نتیجه را در پی داشت که بلیط ارزان دیگری از…