یک کافه نشینی خاص

ساعت 12:00

مدتها بود منتظر یکی از دوستانم بودم. درگیر مشکلاتی بود و گفته بود اوضاع که بهتر شد خودش خبر میدهد. چند موضوع بود که حتما باید با او صحبت میکردم. در یک جلسه نیمه رسمی نشسته بودم که پیغامی بر روی تلفنم ظاهر شد. پس از مدتها! خودش بود. نوشته بود “امروز فرصت داری که راجع به موضوعات مورد نظرمان با هم صحبت کنیم؟” بعدازظهر چند تا قرار داشتم. اما خیلی وقت بود که منتظر صحبت با او بودم. او هم در گردشگری (یک هتل) مشغول به کار است و قرار بود راجع به استفاده از ارتباطات و ظرفیت های مشترک برای همکاری صحبت کنیم. نوشتم “کی فرصت داری؟”. جواب داد “تازه بیدار شده ام، مثلا حدود یک ساعت و نیم دیگر”. حساب کردم اگر جلسه ای که در آن بودم (که از 3 ساعت قبل ادامه داشت) تا یک ساعت بعد تمام شود و اگر قرار بعدی را کمی به تعویق بیاندازم، می توان قرار را فیکس کرد. جواب دادم “قبول”. میدانست (و میدانستم) که کافه بهترین جای پیشنهادی برای نشستن و صحبت کردن است. قرار را تنظیم کردیم.

ساعت 13:30

من به کافه مورد علاقه ام رسیدم. وسیله ها را بر روی میز پخش کردم و منتظر ماندم تا ادامه‌ی خواندن

تولد گردشگری در طهرون

جمعه روز جهانی گردشگری بود. صبح ساعت 8:30 با نوید قرار گذاشته بودم که مجله تازه چاپ شده اش را ببینم و برای شیرینی قول داده بود که صبحانه را میهمان او باشم. از صبح حس خوبی داشتم، حسی که روزهای تولد فقط دارم. تولد گردشگری بود و من احساس میکردم که در درون من هم انگار اتفاقاتی دارد میافتد.

باغ فروس، کافه سینما

باغ فردوس محل قرارمون بود. چند هفته ای هست که کافه سینما را کشف کرده ام. همیشه باغ فردوس که می رفتیم، پاتوقمون کافه ویونا بود. اما با کشف کافه سینما، دیگه اونوری نمیریم. ورودی کافه سینما چهار فضا برای نشستن هست که من عاشق همین قسمتش هستم. برای من حس خیلی خوبی داره. نشستیم و شماره تازه چاپ شده مجله معماری “بام” رو ورق زدیم و گپ زدیم و صبحانه انگلیسی خوردیم!

IMG_0006صبحانه گرم کافه سینما

.

ادامه‌ی خواندن