دلم برای آنچه نیستیم می‌سوزد…

یک
در دفتر کار نشسته‌ام. به کارمند آژانس مسافرتی زنگ می‌زنم. از او می‌خواهم قیمت پرواز برای مقصد لندن در روزهای ابتدایی ماه نوامبر را با هواپیمایی ایران ایر، ترکیش ایرلاین و لوفتانزا چک کند. مثل تمامی سفرهای قبلی در ماه‌های مختلف، مطمئن می‌شوم که نرخ ترکیش از سایر ایرلاین‌ها پایین‌تر است. علیرغم اجبار به تعویض هواپیما در استانبول، ترجیح می‌دهم که پرواز ارزان‌تر را انتخاب کنم. هرچند که شاید این انتخاب، بالاترین کیفیت را نیز به همراه داشته باشد.

Iran Air 3

دو
در مسیر رفت به لندن (با توقف در استانبول)، طبق عادت همیشگی مجله داخل پروازی ترکیش (Sky Life) را که در دسترس همه مسافران قرار دارد، ورق می‌زنم. تجربه سفرهای قبلی در خواندن مطلب دیباچه مجله که به قلم مدیرعامل و رییس هیئت مدیره ترکیش آقاي “Temel Kotil, Ph.D” است، من را تشویق می‌کند تا مطلب ماه اکتبر وی را بخوانم. او در نوشته‌هایش عادت دارد با مسافرانش حرف بزند و آنها را مخاطب قرار دهد. هميشه نكته جالبي در حرف‌هايش هست و هميشه خبر تازه‌اي دارد كه من از شنيدنش شگفت زده شوم. حرف‌هايي كه هم از لحاظ محتوا و هم از لحاظ نوع بيان، براي من درس‌هاي آموختني زيادي داشته است. خلاصه محتواي مطلب مديرعامل هواپيمايي تركيش در مجله ماه اكتبر به این شرح بود: ادامه‌ی خواندن

در بارسلونا

به شهري آمده‌ام كه مي‌دانم سالها قبل در آن زندگي كرده‌ام. روزي روزگاري در اين شهر برو بيايي داشته‌ام. اينجا، مي‌دانم كه بسيار ساخته‌ام، نواخته‌ام و پرداخته‌ام.
هرگاه كه اينجا مي‌آيم، شاعر مي‌شوم، عاشق مي‌شوم، هنرمند مي‌شوم! روح اين شهر نفوذ مي‌كند در بطن سلول‌هاي مرده جسمم و مثل يك شوك بزرگ، دوباره زندگي را در آن‌ها به جريان مي‌اندازد. احساس مي‌كنم كه من به اين شهر سفر نمي‌كنم؛ بلكه تمام روزهايي كه در خارج از اين شهر مي‌گذرانم را در سفر هستم و وقتي كه به اينجا مي‌آيم، گویی در خانه هستم.
و من روزي به اين شهر بازخواهم گشت. اين يك واقعيت انكارناشدني است…
.

گشتی تصویری در بارسلون

IMG_6156خیابان لارامبلا (La Rambla) معروف‌ترین خیابان در تمام اسپانیا

ادامه‌ی خواندن

کمی مایورکا!

روند اتفاقات این روزها به نحوی است که نه هنوز شهرگردی مفصلی پیش آمده و نه فرصت مفصلی برای نوشتن. در کلِ این بیش از یک هفته ای که در مایورکا هستم، جمعا هنوز چند ساعت هم دوربین به دست نشده ام! با این حال، این عکس‌ها بخشی از تصاویر ساحلی است که در طول روزهای مختلف وقتی به بهانه های مختلف از کنار ساحل‌های مختلف مایورکا عبور کرده‌ام، با موبایل ثبت کرده ام. شاید این‌ها کمی حس و حال آفتاب و دریای این جزیره را تداعی کند.

image(1)سایه‌بان‌های همه جای جزیره همین شکل است. فقط تعداد و تراکم‌اش متفاوت است

.image(2)ساحل کالا گامبا؛ در یکی از کوچه‌های پشت این خانه‌ها، خانه‌ای است که در آن اقامت دارم ادامه‌ی خواندن

اسپانیا با بیمه مسافرتی!

چهار روز است که به اسپانیا آمده‌ام. دلیل اصلی سفرم حضور در دوره “Tourism Leaders” با موضوع “E-Marketing and Social Media for Tourism and Hospitality” است که ظرف روزهای آتی در دانشگاه “UIB” در “پالما د مایورکا” شروع می شود.

ولی من کمی زودتر آمده ام تا بعد از چند ماه، با “مسیح شریف” دیداری تازه کنیم و گپی بزنیم و کارکنیم و برنامه ریزی کنیم و عکس بگیریم و بنویسیم و بخوانیم و… زمان را دریابیم. بعد از “بارسلونا” و “مادرید” و “سانتیاگو د کامپوستلا”، “مایورکا” چهارمین مقصدی است که در کشور مورد علاقه ام، می‌بینم. حضور در این شهر اما یک تفاوت اساسی با سایر تجربه های اسپانیایی‌ام دارد و آن اینکه اینجا نه در هتل، که در یک خانه اقامت دارم. این باعث می‌شود که تا حدودی بتوان طعم زندگی محلی را در این ساحل زیبا تجربه کرد.

با اینکه دوربین را با خودم آورده ام، اما هنوز فرصت نشده که حتا آن را از کیف اش بیرون بیاورم. “مسیح” واقعا سنگ تمام گذاشته و علیرغم درگیری‌های زیادی که برای دوره دارد، ظرف این روزها برای من امکان تجربه‌های بسیار جالب  متفاوتی را فراهم کرده است که هر کدام داستان و شرحی مفصل دارد. تجربه‌هایی بسیار جذاب برای منی که در گردشگری کار می‌کنم و دیدن و دانستن این تجارب واقعا غنیمت و ارزشمند است.

اما برای نوشتن از مایورکا هنوز کمی زود است. شاید بخاطر اینکه کمتر در شهر گشته‌ایم و بیشتر وقتمان را برای برنامه‌های از قبل چیده شده گذرانده‌ایم، هنوز درک صحیحی از جزیره بسیار بزرگ مایورکا ندارم. احساس می‌کنم باید بیشتر از این جزیره و شهرهای متنوع‌اش ببینم و بدانم تا بتوانم به درستی درباره اش بنویسم.

.

یک تجربه مفید:

بیمارستان اسپانیایی و بیمه مسافرتی سامان

جدا از تجربه‌های جذابی که به لطف برنامه‌ریزی مسیح در این روزها کسب کرده‌ام و ظرف روزهای آتی از آنها خواهم نوشت، امروز تجربه‌ای برایم رقم خورد که علیرغم اینکه علت خوبی نداشت و ما را از برنامه ریزی عقب انداخت، ولی به گمانم به اشتراک گذاشتن آن، ممکن است روزی به کار مسافری بیاید و دعای خیری بدرقه ام کند! ادامه‌ی خواندن

سفرنامه بوداپست

دیدن بوداپست بعد از شهرهای کی‌یف، ورشو، کراکوف و براتیسلاوا یک شانس بزرگ بود. “کی‌یف” با نگاه در چشمانت، دل‌ات را می‌لرزانَد؛ “ورشو” آغاز به نواختن یک موسیقی آرام در درونت می‌کند، “کراکوف” به اوج هیجان ات می‌رساند، “براتیسلاوا” با هنر غلیظش تسخیرت می‌کند و “بوداپست” ناگهان تو را در مقابل معشوق می‌نشاند… ادامه‌ی خواندن

درنگ

چند روز قبل، یکی از دوستانم این عکس را برای من فرستاد تا ببینم:

.

securedownload (1)

از من پرسید حدس بزن که اینها کیستند؟

به خیلی چیزها فکر کردم. به هر چیزی جز گردشگر! غافل از اینکه اینها گردشگر هستند! اگر اطلاعاتی که به من رسید درست باشد، اینها مسافرانی ایتالیایی هستند که در شهر قم این عکس را گرفته اند…

اول قصدم این بود که مطلبی را در نقد این شرایط بنویسم. اما تصمیم گرفتم به جای نقد (که ممکن است منجر به برداشت اشتباه شود) چند عکس دیگر از مکان های مذهبی ادیان مختلف در کشورهای دیگر در کنار این عکس قرار دهم تا رویکرد سایرین با موضوع پوشش در اماکن مذهبی دیده شود و قضاوت با بیننده باشد! ادامه‌ی خواندن

براتیسلاوا؛ هنرمند کوچک!

وقتی از کراکوف به براتیسلاوا رسیدم، حسابی توی ذوق ام خورد. صبح دوشنبه بود و شهر در حوالی ساعت 8، بی روح و ساکت و آرام بود. برعکس خیلی از شهرهای اروپایی، ایستگاه قطار براتیسلاوا با بخش مرکزی شهر فاصله دارد و باید با اتوبوس (خط X13) حدود 10 دقیقه مسیر را طی کرد تا به مرکز شهر رسید. با اتوبوس به مرکز شهر آمدم و در کوچه های تاریخی شهر شروع به قدم زدن کردم. اما واقعا بی رونق بود! نمی دانستم که همین کوچه ها چند ساعت بعد چقدر جذاب می شوند!

Khalvat (1)ابتدای مسیر بخش تاریخی و مرکزی شهر

.Khalvat (2)کوچه های خلوت و آرام ادامه‌ی خواندن

بانویی که فراموشش نخواهم کرد

سفرنامه لگازپی، فیلیپین

صبح روز موعود با بیم و امید آغاز شد. لگازپی یک ویژگی منحصر بفرد دارد که همانا یک آتشفشان بسیار بسیار زیبا و “زنده” است. وقتی به آن نگاه می‌کنیم، به راحتی به زنده بودنش پی می‌بریم. دیدن این صحنه عالی برای یک روز مهم، غنیمتی بزرگ بود!

01آتشفشان مایون (Mayon) و زیبایی منحصر بفردش

.

ماموریت اصلی آغاز شد. راس ساعت 10 در هتل ارینتال (Oriental) لگازپی حاضر شدیم. میز بزرگی با ظرفیت حدودی 70 نفر چیده شده بود و دورتادور میز وزرای گردشگری کشورهای آسیایی و مدیران ارشد UNWTO حاضر بودند. این جلسه بیست و ششمین نشست مشترک UNWTO بین کشورهای شرق آسیا و اقیانوسیه و کشورهای جنوب آسیا بود و ما به نمایندگی از بانک گردشگری در این جلسه حاضر بودیم. درست بر سر میز اصلی، دو صندلی به ما اختصاص داده شده بود. این یعنی آنکه برای نمایندگان بانک گردشگری به عنوان یکی از اعضای وابسته، ارزشی برابر با وزرای گردشگری کشورهای آسیا و اقیانوسیه قایل شده بودند. از لحاظ موقعیت مکانی، جایگاه ما روبروی میز هیئت رئیسه قرار داشت. ادامه‌ی خواندن

زنده است…

روزهای عجیبی را پشت سر گذاشتم. گاهی انگار در 14 سال قبل بودم و گاهی در 10 سال قبل و گاهی در 6 سال قبل! انگار برای 3 روز، اصلا در زمان حال نبودم!

گاهی فکر می کنم باید بجای سفرنامه شعر بنویسم! احساس می کنم یک خط نوشته ی برآمده از احساس، می تواند خیلی بهتر از جملات تکراری شرح یک سفر، حس و حال سفر را منتقل کند. اما خوب! ایرادش هم این است که شعر خیلی شخصی می شود و شاید به مذاق خیلی ها خوشایند نباشد…

“کرمان” این بار مقصد سفر من از روز چهارشنبه تا جمعه بود. سفری خاص و پرشور که خاطرات بسیار زیبایی را برای من زنده کرد و من را به سالهای 1376تا 1383 برد. سالهایی که کرمان بخش مهمی از زندگی من بود و خاطرات عجیب و تکرار نشدنی را در آنجا تجربه کردم.

 final-poster-ok

ادامه‌ی خواندن

نصف جهان در تمام جهان

وقتی که در روز ششم ماه فوریه در هواپیمایی ترکیش (ایرلاین اصلی کشور ترکیه) نشسته بودم، برای چندمین بار شعار جدید این ایرلاین یعنی Widen your World را دیدم که در قالب یک کمپین تبلیغاتی گسترده منتشر شده است.

widen-your-worldشعار جدید هواپیمایی ترکیش ایرلاین

.

زمانی که معنای شعار جدید این ایرلاین و کانسپت پشت آن را مرور میکردم و ویدیوی جذاب و جالب تبلیغاتی جدید آن را با حضور لیونل مسی نگاه می کردم، از ذهنم خیلی چیزها راجع به این ایرلاین گذشت و به نکات مختلفی فکر کردم: ادامه‌ی خواندن