انگلیس باور نکردنی!

احساس میکردم روز بزرگی در انتظارمه! چهارشنبه از صبح که بیدار شدم شوق دیدن جایی رو در سر داشتم که سالها انتظار دیدنش رو کشیده بودم و 13 مارچ 2013 علیرغم ظاهر نحس اش به نظر میرسید روز خوبی باشه. صبح تلاش کردیم که زودتر بیدار بشیم و وقت بیشتری رو برای بازدید اختصاص بدیم. راه طولانی در پیش داشتیم. بیشتر از 90 مایل یعنی 150 کیلومتر رو باید طی میکردیم و همین مسیر رو هم باید برمیگشتیم. دو مقصد مهم برای بازدید انتخاب کرده بودیم که من نمیتونستم اشتیاقم رو برای دیدن اونها پنهان کنم!

جاده ای به سمت اکتشاف

ادامه‌ی خواندن

در سرزمین آنگلو ساکسون ها

بعد از بیست ساعت سفر زمینی و ریلی و هوایی و تحمل انتظار طولانی بین پرواز و تاخیر دو ساعته و… در سرمایی باور نکردنی رسیدم به مقصد بعدی که شهری در جنوب انگلیس بود. شهر “ساوتهمپتون” در جنوب غربی لندن جایی بود که قصد داشتم سه شب اونجا بمونم. دوست بسیار خوبم مهرداد حوالی ساعت یک و نیم شب در سرمایی که واقعا سالها بود تجربه نکرده بودم، اومد ایستگاه قطار Southampton Airport و من رو از سرمای عجیب و غریبی که با برف پراکنده همراه بود، نجات داد. به خونه دوست داشتنی شون که رسیدیم، نشستیم به گپ زدن و از ایران گفتن و خلاصه تا به خودمون اومدیم دیدیم ساعت 4 صبح هم گذشته! یک اتاق اختصاصی با تخت و رواندازی بسیار گرم آماده بود تا من رو به عنوان اولین میهمان خونه جدید مهرداد ثبت کنه. کمتر از یک ماهه که مهرداد و مادر دوست داشتنی اش به این خونه منتقل شدن. قبل از خواب یه برنامه کلی برای دو سه روز آینده ریختیم که بدونیم کجاها رو ببینیم و از کجاها بازدید کنیم.

خونه انگلیسی و ماشین مهرداد

ادامه‌ی خواندن