بازی در زمین حریف ۳: پرتغال

امان از این فوتبال! سومین #بازی_در_زمین_حریف را در لیسبون پایتخت پرتغال دیدم. در بین چند ده هزار هوادار پرتغالی، هم حسرت کشیدم و هم فریاد شادی سر دادم. اگر آن توپ ثانیه‌های پایانی طارمی بر تور دروازه پرتغال نشسته بود، چه معجزه‌ای می‌شد. اما این طور نشد و در پایان، شادی از آنِ پرتغالی‌ها شد و غرور از غیرت مردان سرزمینم از آنِ من و ما. اما تجربه دیدن بازی در بین پرتغالی‌های بسیار جالب و هیجان‌انگیز بود. ادامه‌ی خواندن

بازی در زمین حریف ۲: اسپانیا

جام جهانی و اسپانیا و دیدن #بازی_در_زمین_حریف آن هم اسپانیا! تماشای بازی ایران و اسپانیا در بین تماشاچیان اسپانیایی و در شهر مادرید طعم کاملا متفاوتی داشت. من برای دیدن بازی در مادرید، در ادامه سفرم از آفریقا (شهر سبته) به الخزیراس در مجاورت تنگه جبل‌الطارق رفتم و بعد با عبور از شهرهای گرانادا، مورسیا و والنسیا راهی مادرید شدم. به مادرید که رسیدم، تلاش کردم تا معروف‌ترین رستوران یا کافه و یا بار را که مردم در آن جمع می‌شوند را پیدا کنم. بازی شروع شد و عکس‌العمل اسپانیایی‌ها نیز شروع شد… ادامه‌ی خواندن

بازی در زمین حریف

۱

همیشه آرزو داشتم حال و هوای استرالیا را پیش از بازی با ایران (آذر ۱۳۷۶ که مساوی کردیم و رفتیم جام جهانی) بدانم. اینکه مردم‌شان قبل از بازی چه حس ‌و حالی داشتند؟ در حین بازی – وقتی مثلا خداداد عزیزی گل زد – قیافه‌هایشان چطور شده بود؟ بعد از بازی حال و هوای شهرهای استرالیا چطور بود؟ ما هرچه که دیدیم، شادی مردم ایران در ایران بود که البته هیجان‌انگیز بود؛ اما ای کاش تصاویری از آن لحظات پر هیجان، از قلب شهرها و مردم استرالیا هم روایت می‌شد. ادامه‌ی خواندن

کاسکاموراس

کاسکاموراس (با تشدید بر روی حرف «ر») یکی از عجیب‌ترین فستیوال‌های دنیا است که در اسپانیا برگزار می‌شود. فستیوالی که بیش از ۵۰۰ سال قدمت دارد و شروعش با نبرد بین دو شهر بر سر یک مجسمه آغاز شده است. فستیوالی که مردم در آن سر و صورت و بدن خود را با روغن ماشین و گریس و انواع رنگ‌ها آغشته می‌کنند و در فاصله بین دو شهر در آندالوسیای اسپانیا می‌روند و می‌آیند. کاسکاموراس فستیوالی است که باید و باید آن را دید.

ادامه‌ی خواندن

ناصرالدین شاه؛ محبوب یا منفور؟

۲۵ تیر امسال، یکصد و هشتاد و ششمین سال تولد ناصرالدین شاه قاجار است. نمی‌دانم چه سِرّی است وقتی یاد سلــــطانِ صاحبقــــرانِ تاریخِ ایران می‌افتم، احساسی مُرکّب از دل‌سوزی همراه با ترحّم و اندکی علاقه در درونم نقش می‌بندد. با اینکه خوب می‌دانم این قبله عالم، چه رفتارهای نادرست و چه تصمیمات نابخردانه‌ای داشته، اما احساس می‌کنم که تاریخ در حق او اجحاف کرده و آنگونه که باید، به بُعد مثبت و کارهای مهم و برجسته‌ او، نپرداخته است. شاید نوع ارتباط او با درباریان و زیردستانش باعث شده که آنها پس از مرگش در وصف او به نیکی‌هایش نپردازند و یا شاید توصیفات منفی که در دوران پس از قاجار درباره‌ او و سایر پادشاهان قاجار بیان شد، باعث شده که نام ناصرالدین شاه بیشتر، ما را یاد یک انسان خوشگذرانِ بی‌کفایت بیاندازد تا یاد یک انسان با روحیاتی لطیف و دستانی هنرمند و خدماتی گاهاً برجسته به کشور! ادامه‌ی خواندن

حاشیه

داستان‌های سفر – 3

Travel Stories

جشنواره کارلووی‌واری که تمام شد، از طریق سایت blablacar.com ماشینی را پیدا کردم که مسیر سفرش با من تقریبا یکی بود. من قصد داشتم از کارلووی‌واری به میلان بروم و راننده ماشین – که نامش دومنیکو  بود – از شهر پیلسن (Pilsen) به میلان می‌رفت. وقتی مطمئن شدم که می‌توانم با او این مسیر را بروم، بلیط اتوبوس تهیه کردم و مسیر یک ساعت و چهل دقیقه‌ای از کارلووی‌واری به پیلسن را طی کردم تا مسیر حدودا 850 کیلومتری پیلسن تا میلان را با دومنیکو و پژو قرمز رنگش با هم برویم. ادامه‌ی خواندن

چمدانم، وطنم!

در يكي از پروازهاي متعددي كه اين روزها از اين كشور به آن كشور و از اين قاره به آن قاره كردم، قسمتي از چمدانم شكست و گوشه اش هم فرو رفتگي پيدا كرد. با اين وضعيت كه مواجه شدم، به بخش مربوط به خدمات بار در فرودگاه مقصد مراجعه كردم.

photo 2

ابتدا خانمي خوش برخورد شديدا از بروز اين اتفاق اظهار تاسف كرد و بعد من را به همكارش معرفي كرد. آقايي خوش رو توضيحاتي داد و براي خرابي چمدانم اظهار تاسف كرد. فرمي را پر كرد و به من داد و از من آدرس محل اقامتم در شهر را خواست. به او توضيح دادم كه دو روز بيشتر در اين شهر نيستم. چهره اش را در هم كشيد و گفت شايد درطول دو روز نتوانيم به موقع چمدانت را درست كنيم و يا تعويضش كنيم. با ترديد و كمي شرمندگي آدرسي را روي نقشه نشان داد و پرسيد آيا مي تواني خودت چمدان آسيب ديده را به اينجا ببري؟ اگر اين كار را انجام بدهي، همان موقع رسيدگي خواهد شد و درگير ماجراهاي سرويس حمل و نقل نخواهي شد. بدون هيچ تاملي پذيرفتم. ادامه‌ی خواندن

داستان‌های سفر – 2

اسپانیا و دنیای کوچکِ کوچکِ کوچک

سال‌ها پیش جمله‌ای را خواندم که شاید همه آن را خوانده باشیم. این جمله خیلی روی من اثر گذاشت: “برای کشف اقیانوس­‌های جدید، باید شهامت ترک ساحل آرامش را داشت”. من این جمله را باور کردم…

“سفر” شاه‌راه کشف اقیانوس‌های جدید است. چه داستان‌ها و ماجراهایی که در سفر پیش نمی‌آید و چه واقعیت‌های زندگی که در سفر خود را نشان نمی دهد. اگر من به این سفر اخیر نرفته بودم…

دنیای کوچک 1

چند ماه پیش، هم زمان با بازی فوتبال ایران و آرژانتین در جام جهانی، من در لندن بودم. برای دیدن بازی به اتفاق دوستانم به محله Egg London رفتیم و بازی را در کنار ایرانی‌های ساکن لندن با هم دیدیم. من از عکس العمل ایرانی‌ها در حین تماشای بازی عکس می‌گرفتم. بعد از بازی و بازگشت به ایران، سفرنامه ای از لندن و تماشای بازی ایران به همراه ایرانی ها در همین وبلاگ با عنوان “لندن – بازی با آرژانتین” نوشتم و تعدادی از عکس‌های عکس‌العمل‌های تماشاگران ایرانی‌ را در این مطلب گذاشتم. ماجرا به ظاهر تمام شده بود.

چند روز پیش نمایشگاه فیتور مادرید که تمام شد، با تعدادی از دوستان ایرانی که در غرفه ایران فعالیت می‌کردند، برای شام بیرون رفتیم. یکی از دوستانی که در غرفه ایران بود و ساکن مادرید، به دلیل اینکه میزبان دوستان خودش در خانه‌اش بود، نتوانست به ما ملحق شود. او از همه ما دعوت کرد که برای شام یا بعد از شام به خانه او برویم. اما شام را که خوردیم، اکثر دوستان برای استراحت به اقامتگاه‌های خودشان رفتند. در نهایت سه نفر که بیشتر و پیشتر با هم آشنا بودیم به خانه این دوست رفتیم. صحبت‌هایمان حسابی گل کرد. روی مبلی که من نشسته بودم، یکی از دوستان میزبان نشسته بود که ساکن لندن بود و برای حضور در نمایشگاه فیتور به مادرید آمده بود. کمی که صحبت کردیم، متوجه شدیم که “عکاسی” وجه مشترک ما است. در اینستاگرام هم را پیدا کردیم. عکس های اینستاگرامش را که مرور می کردم، عکس های فوتبالی زیادی دیدم. ناگهان یاد لندن و فوتبال و بازی ایران و آرژانتین افتادم. فهمیدم که او هم بازی را در Egg London دیده است! گفتم نکند از عکس‌العمل‌های تو هم در حین بازی عکس گرفته باشم! وبلاگ را باز کردم و مطلب مربوطه را به او نشان دادم تا ببیند. عکس‌ها را که نگاه می‌کرد، ناگهان از تعجب خشکش زد. عکس او هم در بین عکس‌های من بود… ادامه‌ی خواندن

بارسلونا و سیب گاز زده

Barcelona and Apple Store

برای یک سفر کاری به بارسلونا رفتم. روزهای بسیار شلوغ و پر کاری را پشت سر گذاشتم، به نحوی که فرصت نشد حتا یک مطلب از این سفر را در طول روزهای سفر منتشر کنم. اما در این چند روزی که به تهران بازگشته‌ام، مرور یک اتفاق جالب که در این سفر رقم خورد، بارها ذهنم را به خود معطوف کرده است. عکس‌العمل بعضی از دوستانم در قبال شنیدن روایت شفاهی داستان، من را به این فکر واداشت که داستان این اتفاق را بنویسم. شاید شما بخواهید دانسته کاری که من ناخواسته انجام دادم را در یک سفر خارجی انجام دهید.

داستان سفر بارسلونا

 به گمانم روز چهارم سفر بود که فرصتی دست داد تا بعد از چند روز درگیری‌های کاری، در شهر قدمی بزنیم. با یکی از همکارانم از هتل به سمت خیابان لارامبلا (La Rambla) راه افتادیم و مسیر این خیابان را تا میدان کاتالونیا (Plaza Catalonia) طی کردیم. به میدان که رسیدیم، همکارم فروشگاه Apple را دید و گفت: “من بدم نمیاد یه سَری به این فروشگاه بزنیم. شاید من بخوام iPhone 6 بگیرم”. من هم برای تماشای دوباره محصولات نسبتا جدید اَپِل بی‌تمایل نبودم. لذا وارد فروشگاه شدیم. همکارم بعد از دیدن گوشی‌های iPhone 6 و iPhone 6 Plus به سراغ یکی از متصدیان فروشگاه رفت تا سئوالات تخصصی‌ترش را بپرسد. من اما فکری از سرم خطور کرد!

NewImage10

ادامه‌ی خواندن

از اسپانیا…

ساندویچ مرغ و بطری آبی که از فرودگاه فرانکفورت در کوله پشتی‌ام مانده را در یخچال خانه می‌گذارم. پرتقال کوچکی را هم که از مایورکا تا بارسلونا و بعد تا مادرید و بعد دوباره تا بارسلونا و بعد تا فرانکفورت و بالاخره تا تهران با خودم حمل کرده ام بر روی میز می‌گذارم تا شاید بالاخره وقت خوردنش فرا رسیده باشد. بسته بیسکویت کوچکی که از مادرید گرفته بودم را نیز در کابینت می‌گذارم. وسیله ها را که از کوله پشتی خارج می‌کنم، تازه چشمم به کیکی می‌افتد که در بارسلونا خریده بودم و در کوله گذاشته بودم. خوشحال آن را از داخل جیب کوله پشتی بیرون می‌آورم. همه اینها من را به فکر فرو می‌برد. سعی می‌کنم روزهای سفرم را دوباره مرور کنم. سعی می‌کنم مرور کنم که بجز این خوردنی‌ها که هر کدام از یک شهر تا اینجا همراه من آمده‌اند، چه چیزهای دیگری از شهرهای مختلف در این سفر با من همراه بوده است؟ نتیجه این بررسی بسیار جالب و تفکر برانگیز است…

.

majiderfanian 5نقاشی‌های یک نقاش آرژانتینی در اسپانیا ادامه‌ی خواندن