سفر انقلابی؛ استانبول (Revolutionary Trip; Istanbul)

قبل از اینکه مرز ایران رو به مقصد شهر استانبول ترک کنم، حتی صدم درصدی هم تصور تجربه این روزها رو نمی کردم! حضور در قلب یک اعتراض؛ حضور در میان دهها هزار معترض؛ حضور در میان پلیس های ترکیه ای؛ خوردن گاز اشک آور؛ اجبار به پیاده روی های طولانی به دلیل تعطیلی سیستم های حمل و نقل عمومی و بسته بودن خیابانها و…

اما همه آنچه که تصورش رو هم نداشتم، اتفاق افتاد! و چه خوب که اتفاق افتاد. تجربه ارزشمندی که شاید بیش از تجربه های دیگرم (تجربه حضور در بارسلونا همزمان با قهرمانی اسپانیا در جام جهانی و تجربه حضور در لندن در روز جشن سال نو چینی ها) برایم ارزشمند خواهد بود. من این شانس رو پیدا کردم که حضورم در استانبول همزمان شد با روز شروع درگیری ها در این شهر و اکنون 5 روز است که استانبول تبدیل شده به صحنه اعتراضات مردمی.

.

شروع ماجرا

پارک گزی در محدوده میدان معروف تقسیم (Taksim Sq) شروع اولیه ماجراها بود. حکومت محلی تصمیم داشت که این پارک را تخریب کند و به جای آن مجموعه تجاری بزرگی بسازد. مردم اما مخالف بودند. پلیس برای عملی کردن اراده حکومت به ماجرا ورود کرد و با توسل به روشهای غیر معمول نظیر گاز اشک آور و ماشین های آب پاش، مردم را از پارک بیرون کردند. و این آغاز ماجرا بود…

این اما بهترین فرصت برای مردم ترکیه بود. گویا در سالهای اخیر نخست وزیر این کشور (رجب طیب اردوغان) آرام آرام به سوی دیکتاتوری حرکت کرذه و در بسیاری از مسایل خصوصی مردم ورود کرده که این موجب نارضایتی مردم شده است. از این رو اعتراضات محلی مردم که خواستار عدم تخریب پارک قدیمی گزی بودند، به سرعت تبدیل به اعتراضات وسیع و همه جانبه مردم ترکیه بر علیه سیاست های یک جانبه اردوغان شد. و این آغازگر تغییری دیگر شده است. تغییری که آرام آرام در جهان گسترده تر می شود. مثل پیشروی آرام آرام رطوبت در امتداد یک کاغذ! مهم نیست رطوبت از کجا به گوشه یک کاغذ میرسد؛ مهم این است که همه کاغذ خیس خواهد شد. این داستان تغییر در فردای جهان خواهد بود…

.

شب اول و صبح روز دوم

جمعه صبح هنوز همه چیز عادی بود. اما اتفاقاتی که بالاتر شرح داده شد، همه در جمعه اتفاق افتاد و این باعث شد که جمعه شبی سیاه در استانبول رقم بخورد. از یک سو مردم معترض دست به تخریب مغازه ها و امکانات شهری زدند و از سوی دیگر پلیس گاز اشک آور شلیک میکرد و بر روی مردم آب میپاشید و با باطوم از مردم پذیرایی میکرد! متاسفانه شب اول دوربین همراهم نبود و نشد از درگیریها عکس بگیرم. هرچند که شدت گاز اشک آور به حدی بود که تنفس بسیار سخت شده بود و اشک هم متوقف نمیشد! درگیری بین مردم با پلیس تا صبح ادامه داشت. حتی ساعت 5 صبح هم صدای شعار و شلیک اشک آور میامد. متاسفانه یا خوشبختانه محل اقامت من در خود میدان تقسیم بود! و من ناگزیر از عبور چند باره و هر روزه از میان درگیری ها و البته ناگزیر از شنیدن صداهای درگیری شبانه! شب به هر صورتی که بود گذشت. صبح اما وقت عکاسی بود…

این صبح فردای اولین روز اعتراضات است

.

یکی از خیابانهای منتهی به میدان تقسیم

.

این تقابل صبحگاهی مردم با پلیس بود

.

حضور پر تعداد عکاسها برای پوشش خبری ماجرا چشمگیر بود

.

میدان تقسیم در تسخیر نظامیان؛ صبح روز دوم اعتراض

.

ابتدای خیابان استقلال؛ تجمع پلیس کمی دورتر پیداست

.

آنقدر اشک آور زده بودند که تنفس جدا مشکل شده بود

.

تخریب در خیابان استقلال خیلی جدی بود. تقریبا جای سالمی باقی نمانده بود

.

فروشگاهی دیگر در خیابان استقلال

.

فکر کنم اینجا هم فتنه گر داشته! انگار وارد بانک هم شده بودند

.

تا پلیس دور میشد، مردم گلدانها را به وسط خیابان منتقل میکردند

.

و پلیس هم به شلیک اشک آور و آب پاشی متوسل میشد

.

تیم پوشش نظامی، خبری، رسانه ای!

.

شیر برای جلوگیری از سوزش گاز اشک آور عالی است! همه استفاده میکردند

.

در بخشی از خیابان گروه های معترض تحصن میکردند

.

و درگیری معترضین با پلیس ادامه داشت

.

جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشد

.

حکومت شروع به جمع آوری گلدانها از داخل خیابان استقلال کرد

.

و دامنه حضور پلیس هر لحظه تنگ تر میشد

.

درگیری ها کاسبی را تعطیل کرده بود و همه را مجبور به تماشای درگیری ها!

.

دامنه اعتراضات به بخشهای دیگر شهر هم کشیده شده بود

.

جمعیت معترض از همه جا به سوی میدان تقسیم حرکت کرده بودند

.

بعضیها هم اینگونه همراهی می کردند

.

امان از گاز اشک آور؛ فکر کنم چشم من هم همینطوری شده بود!

.

روز سوم درگیری ها

از بعد از ظهر روز دوم، پلیس صحنه را ترک کرد. البته نه همه جای شهر؛ اما مثلا خیابان استقلال و میدان تقسیم از حضور پلیس خالی شد. اما درگیری در بخشهای دیگر بخصوص در اطراف ساختمانهای دولتی انگار جدی بود. به هر ترتیب داستان اعتراضات در روز سوم متفاوت بود. با توجه به آنکه روز سوم همزمان با تعطیلی پایان هفته مردم شده بود، حضور مردم و خانواده ها چشمگیرتر بود. تا شب، از پلیس هم خبری نبود. اما درگیری شبانه در اطراف استادیوم بشیکتاش گویا جدی بود.

دست زدن و سوت زدن اتفاقی بود که جایگزین درگیری ها شده بود

.

تقریبا همه خیابان استقلال مملو از جمعیت مردم و معترضین بود

.

شعارها همه جا را پوشانده. تقریبا دیوار بدون شعاری در مرکز شهر پیدا نمی شود

.

بعضیها کاسبی را تعطیل کرده بودند؛ بعضیها هم با نگرانی باز بودند!

.

لبخند جایگزین خشونت؛ اما چقدر دیر

.

کم کم همه جا پرچم ترکیه قابل رویت بود

.

در میان معترضین هر از گاهی این صورتک به چشم میخورد

.

گاهی شعار، گاهی سوت، گاهی دست. این برنامه معترضین بود

.

این هم عاقبت نگهبانی ورودی یک مرکز دولتی!

.

و تعداد صورتک ها رو به افزایش بود

.

و تعداد سربندها

.

امید؟ انتظار؟ اضطراب؟ …؟

.

هارمونی اعتراض آمیز

.

آرام آرام سر و کله پرچم ها هم پیدا شد

.

آتاتورک بزرگ هم سر و کله اش پیدا شد! کسی که روز تولد من و او یکی است!

.

این عکس رو دوست دارم! ظرفیت معروف شدن دارد…

.

و پرچم های مختلفی که در حال اضافه شدن بود

.

حضور معترضان خانوادگی خیلی پر رنگ بود

.

و البته معترضان جوان

.

و باز میشد رد پای اعتراض را در بخشهای دیگر شهر هم دید

.

سمبل میدان تقسیم کمی دورتر در تصویر پیداست

روز چهارم و پنجم

تصورم این بود که با پایان تعطیلی شنبه و یکشنبه، اعتراضات هم تمام شود. اما انگار ماجرا جدی تر از این حرفهاست! دوشنبه سرتاسر روز گروه های مختلف به ویژه دانش آموزان و دانشجویان در طول خیابان استقلال و میدان تقسیم راهپیمایی کردند. هم یکشنبه شب و هم دوشنبه شب، بخشهای دیگری از شهر شاهد درگیری های جدی بود. درگیری های شبانه گویا کشته هم داشته است. اما اعتراضات روزانه بسیار آرام برگزار می شود. جالب اینجاست که برای برخی ها این اعتراضات فرصت مناسبی شده است برای کسب درآمد! بازار فروش ماسک و صورتک و پرچم و… از یک سو داغ است و بازار شیشه فروشان و کرکره سازان و در و پنجره سازان هم از سوی دیگر. باید دید عاقبت اعتراض چه خواهد بود… 

ماسک و عینک برای مقابله با گاز اشک آور

.

صورتک هایی که دارد به نماد این اعتراض تبدیل می شود

.

این هم روزگار امروز میدان تقسیم است

.

28 دیدگاه در “سفر انقلابی؛ استانبول (Revolutionary Trip; Istanbul)

  1. مهشاد می‌گوید:

    بسيار زيبا نوشتيد ما هم دو هفته ديگه بليط داريم حسابي منتظر تموم شدن اعتراضات هستيم فكر ميكردم روزها ميشه به خيابون استقلال و ميدون تقسيم رفت ولي با اين عكسهاي زيباي شما فهميدم كه كلا بايد قيد ميدون تقسيم رو زد حتي شايد قيد سفر به استانبول يعني ممكنه كاخها و مساجد و مناطق توريستي هم تعطيل بشه؟

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      اگر روند اعتراضات و برخورد پلیس همونی باشه که تا الان بوده و اگه شما هم اهل کمی هیجان هستید، اونوقت پیشنهاد من رفتن به این سفر هست. مگر اینکه اتفاق خاصی در این روزها بیفته که بعید میدونم. ضمنا خیابون استقلال به حالت عادی خودش برگشته و همه چیز عادیه. فقط میدون تقسیم شلوغ هست که اون هم خودش دیدنیه. چون اعتراضها بیشتر به شکل شادی و پایکوبی انجام میشه!

  2. hory می‌گوید:

    سلام . انشاءالله که سلامت باشید و مرسی که بروز هستین؛ امیدوارم همه آدما در همه جای جهان سالم باشن و با خیال راحت بتونند زندگی کنند. حتما” هشدار امور خارجه کشورمون رو به گردشگرا و سایر ایرونیها رو خوندید: ( به میدون تقسیم نروند.) مراقب خودتون باشین. گر چه من خاطره خوبی از پلیس ترکیه ندارم ولی همیشه از اتحاد و همبستگی شون با مردم تا جایی که براشون امکان داشته باشه شنیدم. دوستی میگفت ؛ در مسافرت کاری به شهر ادمو نتون کانادا برای خرید وسیله ای ضروری به مغازه ای رفتم و نا خودآگاه به ترکی حرف زدم. دیدم صاحب اونجا اشک ریزان منو در آغوش کشید و گفت هم نژادم خوش آمدی! 100 سال پیش جد این آقا از ترکیه میره اونجا. آیا ما ایرانیها هم این جوری هستیم؟چرا در کشورهای خارجی سعی می کنیم ایرانی بودنمون رو از هم مخفی کنیم؟ به دوستی که ناراحت شدن و حق میدم بهشون؛ یادآوری کنم که فکر و رفتارمون شده فقط منافع شخصی! در ثانی شنیدم خارجی بودند اونا! مگه میشه ایرانی بود و ….

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      برحسب اتفاق در اين سفر با ٤ ايراني آشنا شدم و ناخودآگاه به اين موضوع فكر كرده بودم. تصور من از پنهان كردن مليت ايرانيها در خارج از كشور اينه كه ترجيح ميدن به دور از محدوديتهايي كه در كشور دارن، در سفر اونجوري باشن كه دوست دارن و خوب دلشون نميخواد كسي شاهد اين باشه كه اونا چه جوري آزاد ميخوان باشن!
      البته اين حس در بين ايرانيهايي كه ساكن يك كشور هستن كمتر ديده ميشه، چون با فرهنگ اون كشور وفق پيدا ميكنن. ممنون از همراهي پيوسته…

  3. مجید عرفانیان می‌گوید:

    سلام فرشته جان. واقعا همين طوره كه ميگي! توريستهاي خيابون استقلال به اهميت درختاي خيابون وليعصره! اما چند روز واقعا همه چيز به هم ريخته بود. خوشبختانه پليس به هيچ عابر و رهگذري كار نداشت. نكاتي كه اين روزها در رفتار پليس با معترضين ديدم، حسرتهاي زيادي رو در من پر رنگ كرد…

  4. سلام مجید عزیز.
    امیدوارم هرجا هستی تنت سالم باشه و قلب و فکرت آروم.
    یه کمی دیر رسیدم به این گزارش داغ اما هنوز میشه در موردش حرف زد…
    خیلی جالبه که استانبول و مخصوصا میدون تقسیم با اون همه توریست این طوری زیر و رو بشه. شاید کسایی که اون محوطه رو ندیده باشن براشون سخت نباشه تصور این جار و جنجال ولی خیابون استقلال قطعا با همچین وضعیتی به سختی قابل تصوره وقتی روزهای شادش رو دیده باشی…
    خوبه حداقل توریستها رو به بهونه جاسوسی دستگیر نمیکنن!
    من هم اون عکستو خیلی دوست داشتم… فوق العاده گویاست.

  5. نویـــد می‌گوید:

    من خیلی به این قضیه فکر کردم مجید. شاید اینجا جاش نباشه اما به نظرم این اسم می‌تونه جای خودش رو باز کنه؛ البته در حد یه پیشنهاده فقط!
    Mr. Axfer مثل Mr. Farmer (آقای کشاورز). این واژه‌ی ترکیبی می‌تونه به دلیل وزن و قافیه‌ای که در کلام و گفتار داره مانا باشه!
    به نظر من مهم هم نیست که این واژه فارسیه یا انگلیسی! مهم اینه که یه اسمه که پتانسیل ماندگار شدن رو داره! و همه می‌تونن باهاش ارتباط بگیرن. اگه این واژه در زبان انگلیسی معنا داشته باشه دیگه یه اسم خاص نیست! چون واسه اونا معنی معمولی و دم‌دستی رو میده. مثلاً اونا می‌دونن که Mr. Passenger یعنی چی. خب دیگه اسم تو نمی‌تونه باشه. ولی مثلاً Majid Erfanian واسه اونا یه اسمه. یه اسمی که نمی‌دونن یعنی چی و این خودِ Majid است که به اسم، هویت می‌ده. درست نمی‌گم؟
    می‌تونی به رفراندوم بذاریش و رای بگیری. شاید هم‌خانواده‌ی ایده‌آل‌تری از توش دربیاد. شاید بچه‌ها گزینه‌ی بهتری پیشنهاد بدن…

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      فكر خيلي خوبيه نويد! واقعا ممنون كه وقت گذاشتي و يه اسم خوب براي زندگي ماتريكسي من خلق كردي! بهش بيشتر فكر ميكنم و از دوستان هم كمك خواهم گرفت. بدون ترديد گزينه اوله توي تمام گزينه ها، اكسفر!

      • sbhaiblaeae می‌گوید:

        اي واي منم اين اسم رو خيلي دوست ميدارم AXFER اينجا AXFER آنجا AXFER همه جا
        با تشكر قلبي از آقاي نويد براي اين پيشنهاد زيبا و فراموش نشدني……

  6. PARIIIIS INAAAA می‌گوید:

    این صحنه ها تکراری بود چون خرداد ماه 5سال پیش به دلیل انتخابات ، مردم ایران مخصوصاً تهران این صحنه هارو خیلییییی پر هیجان تر به چشم دیدن فقط با این تفاوت که دلیل اعتراض فرق میکرد که اتفاقا یکی از اون آدمها خودم بودم و طعم خوردن باطوم هم 1بار چشیدم …نمیدونم چرا ولی اصلاً دلم واسی این آدمها نسوخت ، چون نه عزیزی و از دست دادن نه مرگ یه آدم بیگناهو به دست همنژاد و هموطن های خودشون دیدن ….. نوشتهات و عکسات باعث شد جلوی کامپوترم بلند بلند گریه کنم نه به خاطر مردم استانبول و یه میدون سنگی بلکه واسه اون جوونایی که 4سال پیش به خاطر آینده ی مملکتشون ،مملکتی که اصلا لیاقت جنگیدن نداره پرپر شدن ….. واییی واییی
    جالبه که هیچ کدوم از دوستامون که همسفرن باهات هیچ کدوم یادشون به اون روزا نبود یا نه اصلا شاید واسشون مهم نبوده …. حیف که اشک مجال نمده فکر کنمو دردو دل کنم مراقب خودت باش بهترین رفیق

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      دوست خوب من!
      متاسفم كه باعث ناراحتي ات شدم. اما به هرحال اين واقعيت امروز تركيه است. اينجا هم متاسفانه چند نفر كشته شدن، ولي نه به اندازه اتفاقات ٤ سال پيش ايران.
      من تصور نميكنم همسفرامون اتفاقات ايران رو فراموش كرده باشن؛ بلكه شايد ترجيح دادن كه اشاره اي نكنن. ياد شعر حميد مصدق افتادم:
      تو مپندار كه خاموشي من
      هست برهان فراموشي من!

  7. نویـــد می‌گوید:

    دچار یه پارادوکسی شدم مجید!
    از یه طرف نگرانتم که در میان دود و آتش یک انقلاب ماندی و از طرف دیگر بسیار برایت خوشحالم که در چنین زمانی، چنین جایی قرار گرفتی!
    ذهنم را از اتفاقات بد خالی می‌کنم و تلاش می‌کنم که برای عکاس مسافرمون به شدت خوشحال باشم که همچین فرصتی را برای ثبت ناب‌ترین لحظه‌های تاریخ یک کشور به دست آورده!
    موفق باشی آقای Axfer (عکاس مسافر!)
    ضمناً من هم اون عکسی رو که خیلی دوست داری، خیلی دوست دارم و به نظر من هم پتانسیل جهانی شدن داره.

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      مخلصيم نويد جان، جايي براي نگراني نيست. شانس حضور در روزهاي اول اين جنبش تكرار نشدني بود. چه اسم زيبايي؛ گزينه خيلي خوبيه! فقط كاشكي ميشد از واژه هاي انگليسي استفاده ميشد. در هر صورت حرف نداره! اكسفر!!!

  8. hory می‌گوید:

    دوباره سلام. خوشحالم که جواب دادین ؛ من نگران همسفرمون بودم گر چه به دعا ایمان دارم اما با توجه به این که هتل تون در میدون تقسیم هستش، بیشتر مراقب خودتون باشین. همه عکساتون رو دوست دارم؛ ولی عکس امید؟ ، انتظار ؟…. رو بیشتر دوست دارم چون از نگاه من میگه؛ این ساختمون ممکنه چند ده سال دیگه بمونه ، یعنی امید. گلها دوباره فرصت شکوفایی پیدا می کنند، یعنی انتظار. اما فرصت مرد میانسال برای آرامش روزهای پایانی عمر ، اندک و این یعنی اضطراب!

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      ممنونم بابت دعا! آره، اون عكس رو هم دوست دارم؛ اما توصيف شما زيباترش كرد…

  9. hory می‌گوید:

    سلام جناب. دعا میکنم سلامت باشید و همچنان پر از انرژی و انگیزه . تشکر فراوان از شما به خاطر مطالب و عکسهایی که عصیان مردم رو از حاشیه بودن، چه زیبا به نمایش گذاشتین. این سفر استانبول بقول شما ( در سفر نامه های قبلی استانبول) اجبارهای آینده بود که این جوری براتون رقم خورد که می بایست در بطن انقلاب حضور داشته باشین. داستان تغییر در فردای جهان… پیشروی آرام رطوبت… چه زیبا و با مهارت بیان کردین . واقعیتی انکار ناپذیر !

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      سلام. ممنون از لطف شما. اینجا روحیه مردم عالیه؛ همه پر انرژ اند و بالطبع ما هم انرژی میگیریم. مثل سفر آخر به دوبی، از این سفر استانبول هم راضی ام! بابت انکارناپذیری تغییر هم کاملا موافقم

  10. SHB می‌گوید:

    این بار رفتنت رو از تلفن خاموشت فهمیدم شاید یه جورایی بهتر چون بیشتر دلواپس می شدم ،خیلی مواظب خودت باش! موقعیت خوبی نیست خطرناکه…..

      • shila می‌گوید:

        آره دوستم امن و امان رو دارم هرروز پيگيري ميكنم راستي اون عكست رو من هم خيلي دوست دارم آفرين به تو يك عكس به عكسهاي نمايشگاهت اضافه شد 🙂

        • مجید عرفانیان می‌گوید:

          فعلا پليس صحنه رو خالي كرده و درگيريها كم شده، خدا ميدونه حكومت چه نقشه اي در سر داره!

          • sbhaiblaeae می‌گوید:

            چه كاريه برگردي ؟ موضوع دور هم بودن تو ميدون تقسيم هستش كه هستين !

    • مجید عرفانیان می‌گوید:

      پرنده ها و حتی خیلی از آدما فعلا آواره شدن! اینجا همه به پیروزی امیدوارن…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *